این روزها

نوشته شده بوسیله : حسین در ساعت 19:48 | تاریخ : 28 فوریه 2010

سلام

خب این ویندوز 7 RC هم به آخر عمرش رسید. این روزا هی می گفت زودی برو یه نسخه RTM بخر که دیگه مفت خوری تمامه big grin 3 روز مونده به پایان دیگه خیلی گیر داده بود، منم دیروز عوضش کردم. حالا یه Ultimate x64 ریختم که البته همون روزا اولی که RTM اومد بیرون دانلود کرده بودم. گمونم تا زمانی که ویندوز 8 RC نیاد دیگه عوضش نکنم big grin همه برنامه ها هم نسخه آخرش رو دانلود کردم و خلاصه الآن دیگه Up to date هستم big grin (البته به جز ویژوال استویو که هنوز 2008 SP1) ایشالله واسه ویندوز 10 و ویژوال استودیو 2016 برنامه ریزی کردم که ارجینال بخرم day dreaming

netbeans6-8-splash

دیگه اینکه از شر Notepad++ هم راحت شدم big grin راستش من PHP, CSS, JavaScript رو توی این ادیتور می نوشتم. object browser هم که explorer.exe laughing خلاصه اینکه به خاطر یه پروژه جدید که کلی فایل داره و بعضی فایلها هم اسمشون یکیه، تصمیم گرفتم واسه PHP هم یه IDE انتخاب کنم. آخه اونجوری switch بین فایلها خیلی سخته و اگه کلی فایل باشه، بینشون گم میشم! hypnotized این پروژه آخری هم که کلی فایل هم نام داشتم، دیگه اصلا نمی فهمیدم چی به چیه! کلی زمان برای پیدا کردن فایل مورد نظرم تلف می شد. اما الآن دیگه NetBeans 6.8 For PHP نصب کردم و با اینکه هنوز زیاد باهاش کار نکردم، اما در نگاه اول که کلی امکانات خوب داشت که باعث تسریع در کدنویسی میشه. فقط باید به رنگهای syntax highlighter اش عادت کنم. البته میشه رنگها رو سفارشی کرد اما تا بخوام رنگها رو ست کنم و ببینم خوبه یا نه باز کلی طول می کشه و بهتره با رنگهای پیش فرض کنار بیام tongue

دیگه اینکه فردا صبح حذف و اضافه هست. ببینم این سایت بازم با 24 واحده شدن من کنار میاد یا باز باید برم دانشگاه waiting شروع کلاسهای دانشگاه ما هم 25 بهمن بود که ما هنوز نرفتیم سر کلاس ها، اما خب تا قبل از این هفته هم اکثر کلاس ها تشکیل نشده بود! حالا با این اوضاع کاری موندم این ترم چیکار کنم با درسا؛ آخه می خواستم این ترم هم بخونم واسه معدل بالا اما 5 روز در هفته کلاس دارم! اگه بخوام همه کلاس ها رو برم که اصلا وقت واسه کار دیگه ای نمی مونه sigh تازه این ترم پروژه و کارورزی هم دارم و قوض بالا قوض شده. کلی داکیومنت باید بنویسم straight face حالا ببینم چیکار میشه کرد

راستی شاید از این به بعد مطالب تخصصی هم بنویسم big grin



تحت دسته : اخبار کارهام

اینم از کنکور ارشد

نوشته شده بوسیله : حسین در ساعت 23:58 | تاریخ : 19 فوریه 2010

سلام

finish-master

خب حداقل امتحان امروز رو شرکت کردم. سوالا بد نبود. اول طراحی زبان رو شروع کردم جواب بدم، سه تا سوال اولی رو راحت جواب دادم (یعنی مطمئنم درسته big grin )، دو تا سوال بعدی یه خورده گیر داشت که گذاشتم بعدا جواب بدم، که بعدا هم فقط یکیشو جواب دادم tongue بعدش رفتم سراغ پایگاه داده که 4 تا سوال بود و قبل از کنکور انتظار داشتم این 4 تا رو حتما درست جواب بدم big grin اما خب زیاد با اطمینان کامل جواب ندادم، اما گمونم 2-3 تاش دیگه درست باشه big grin بعد از پایگاه هم رفتم سراغ سوالا کامپایلر، 4 تا سوال اونم جواب دادم. بعدشم طراحی الگوریتم که فقط تونستم سوال اولش رو بخونم و جواب بدم. دیگه وقت تمام شد sigh یعنی کلا از 20 تا سوال 13 تاشو جواب دادم. اگه 11 تاش درست باشه و بالا 50% بشم حرف نداره big grin چون باید حال بعضی ها رو باهاش بگیرم laughing

حالا قبل از امتحان یه چیزی شنیدم باز اعصابم خورد شد. یه چند تا پسر داشتن با هم حرف میزدن که چرا دیر دفترچه ها رو میدن. بعد شنیدم که می گفتن دیروز هم ساعت 3 شروع کردن به دفترچه دادن و امروز هم حتما می خوان 8:30 دفترجه بدن که همینجوری هم شد. یعنی من دیروز فقط 30 دقیقه دیرتر از شروع امتحان رسیدم و فقط دفترچه زبان رو از دست دادم که اونم ضریب 1 داره و اونقدرا مهم نبود sigh به هر حال اتفاقیه که افتاده winking

bowling

بعد از اینکه اومدم خونه یه خورده با یکی از پروژه ها ور رفتم. باید امشب تمامش کنم. بعدشم از 2 تا 5:15 خوابیدم. بعدش باز یه کم روی پروژه کار کردم و بعد از مدتها با محمدرضا رفتیم بیرون. خب حالا خط به خط کارها رو که توضیح نمیدن big grin قسمت مهمش این بود که رفتیم بولینگ (Bowling). آخه هر وقت میرفتیم، می گفت تا آخر شب همه Line ها رزرو شده straight face خلاصه اینکه واسه اولین بار امشب رفتیم و تونستیم دو دور بازی کنیم که هر دو دور من برنده شدم laughing قیمتش هم 9000 تومن واسه 30 دقیقه i dont know ولی ارزش داشت tongue

خب دیگه برم به کارهام برسم که این 10 روز که مثلا واسه ارشد می خوندم کلی از کارها عقبم انداخته. 2-3 هفته ای باید شب و روز کار کنم.

چرا اینجوری شد :((

نوشته شده بوسیله : حسین در ساعت 17:05 | تاریخ : 18 فوریه 2010

ساعت امتحان 14:30 بود نه 16:30 crying

نمی دونم چرا اینجوری شد. همش فکر می کردم ساعت امتحان 4.5 هست یعنی 16:30 اما حداقل 10 بار این 14 و 14:30 رو دیده بودم. نمی دونم چرا 16:30 تو ذهنم حک شده بود. خلاصه اینکه وقتی رسیدم، از یه نفر پرسیدم که واسه کنکور از کدوم طرف برم، گفت امتحان شروع شده. من همینجوری مات مونده بودم که این چی میگه! پرسید امتحانت کجاست، گفتم دانشگده پردیس. گفت شروع شده. گفتم بابا امتحان 4.5 بوده یعنی چی شروع شده، گفت 2.5 بوده straight face روی کارتمو دیدم و چشمم به 14:30 خورد و می خواستم آتیش بگیرم angry یه پسره دیگه هم اونجا بود که گفت اونم همین اشتباه رو کرده و دیر رسیده. حالا هم اجازه ورود به جلسه رو بهش نمیدن. اما من ناامید رفتم که شاید بتونم برم حداقل دروس مشترک رو جواب بدم. اما بالا هم که رفتم مسئولش در رو بسته بود با چند نفر اون پشت نشسته بودن حرف میزدن. هر کاریش کردم راهم نداد داخل sigh هی اون پشت نشسته به علامت نه کله تکون میده angry

منم دیگه بدجوری از دست خودم عصبانی بودم. نمی دونستم چی کار کنم. بعد از چند دقیقه بی خیال شدم و اومدم پایین. گمون نکنم تو عمرم بی دقتی بدتر از این کرده باشم !

1000 جور فکر کردم که حالا دیگه چی کار کنم؟ نمی دونم؛ یه چند ماهی یه سری کارها باید انجام بدم که بعضی هاش مخصوصا یکیش خیلی مهمه big grin باید ببینم تو این مدت چه اتفاقاتی می افته بعد تصمیم بگیرم چی کار کنم. فعلا کار کار کار …

این چه خوندنی بود مهندس!

نوشته شده بوسیله : حسین در ساعت 13:24 | تاریخ : 18 فوریه 2010

خب خب خب…

کمتر از 4 ساعت به کنکور باقی مونده. الآن که این متن رو می نویسم ساعت 12:49 هست و ساعت 16:30 امتحان شروع میشه اما باید 16 اونجا باشم چون نیم ساعت قبل از شروع امتحان دیگه کسی رو راه نمیدن i dont know

قبل از اینکه این 10 روز خوندن شروع بشه، شب قبلش، قبل از خواب هی با خودم فکر می کردم که حالا از فردا صبح بیدار میشم و بدون انجام هیچ کاری می چسبم به درس خوندن، شبها کم می خوابم و روزها کلی درس می خونم. day dreaming اما این خیال هر شب تکرار شد و اصلا نتونستم خوب درس بخونم laughing فقط 2-3 روز تونستم خوب درس بخونم که اونم مثلا 6-7 ساعت، بقیه روزها اگه خوب خونده باشم 3-4 ساعت. این دو سه روز آخری هم که اصلا نمی تونستم بخونم؛ آخه سه روز پیش می خواستم مدار منطقی و معماری کامپیوتر بخونم، وقتی می خونم می فهمم، اما وقتی میام سراغ تست کنکور سال های گذشته، اصلا انگار هیچی نخوندم straight face نمی دونم این سوالا رو از کجا میارن! اما از طرفی هم حق دارن، اگه با جزوه خوندن بشه سوالاشو جواب داد که دیگه کنکور نمیشه tongue بعضی سوالا رو با تحلیل و وقت گذاشتن زیاد می تونستم حل کنم، اما خیلی هاشم نه. توی کنکور هم که وقت محدوده و اگه بخوام رو این سوالا کلی وقت بزارم که فایده نداره smug بدترین مشکل هم اینه که بین دروس مشترک که 30 تا سوال داره، معمولا از این دو درس 13 تا سوال میاد، یعنی اگه بقیه سوالا هم کلی خوب جواب بدم، باید 15 تا سوال از 17 تا رو درست جواب بدم که مثلا دروس مشترک که ضریب 4 داره و خیلی مهمه رو 50% بزنم که فکر نکنم بتونم همچین کاری انجام بدم، آخه سوالا واقعا سخته big grin حالا یه مشکل دیگه هم که هست اختلاف سطح سوالات کنکورهای سالهای گذشته هست. یعنی توی یه سال یه سری سوال از یه سری مباحث طرح کردن، حالا دیگه نمونه سوال اونو تو هیچ کنکور دیگه نمیشه پیدا کرد straight face البته از حق نگذریم یه چند باری اینجوری نبود که اونم ارزشی نداره! البته منظور تکرار سوال نیست، فقط دلم میخواد از یه مبحث، چند تا سوال تو کنکورهای مختلف اومده باشه که امید داشته باشم و اون مبحث رو بخونم؛ این مورد خیلی کم پیش اومده (سوالات کنکورهای سال 83 تا 88 رو چک کردم big grin ) حالا یکی نیاد بگه ساختمان داده هر سال از درخت سوال میده ها؛ خب اگه از این سوال ندن پس از چی سوال بدن؟!! درخت خودش یه مبحث بزرگ محسوب میشه big grin

و حالا این قضیه یه خورده (یه خورده که خیلی بیشتر) باعث ناامیدی من از درس خوندن شده و تو این چند روز نمی تونم چیزی بخونم. چون از اول هم قرارم این بود که به صورت selection یه سری مباحث رو بخونم، اونایی که احتمال سوال اومدن ازشون زیاده؛ اما این مباحث خیلی زیاد بودن و تو این وقت کم نمیشد خوندشون. واسه همین این دو سه روز بی خیال درس خوندن شدم و همش یا خواب بودم یا فیلم میدیدم و فقط می خواستم زمان بگذره و کنکور رو بدم و راحت شم. ناامید نیستما، اما خب همه برنامه ریزیم واسه سر جلسه هست laughing یعنی وقتی سوالا رو دیدم تصمیم میگیرم که چجوری جواب بدم. اولش می خواستم فقط سوالایی که مطمئنم درسته یا دیگه بین 2 گزینه شک دارم رو جواب بدم، اما الآن میبینم اینجوری جواب بدم 100% قبول نمیشم big grin شاید به شانس خوبم هم متکی شدم، آخه همه میگن که خیلی خوش شانسم laughing دو روز پیش هم محمدرضا در بیانیه جدیدش می گفت: “با این شانسی که تو داری شاید رتبه اول هم شدی؛ عکست تو روزنامه ها چاپ شد و واسه مصاحبه ازت وقت بگیرن” laughing حالا باید ببینم سوالا چجوری هست و اگه نتونم دروس مشترک رو 50% بزنم دیگه مجبورم از شانسم کمک بگیرم batting eyelashes

کلید سوالا هم که گفتن 2 هفته بعد از کنکور میزارن رو سایت سنجش. حالا من باید تا 2 هفته تو کف این باشم که چقدر خوش شانس بودم laughing


برچسب ها:
تحت دسته : درس و دانشگاه

برای کارشناسی ارشد می خوانیم

نوشته شده بوسیله : حسین در ساعت 23:09 | تاریخ : 15 فوریه 2010

سلام

نمی دونم چرا از آپدیت روزانه وبلاگ خوشم نمیاد big grin دلم می خواد روزانه بنویسم، حتی کم، از هر چیزی؛ اما به نظر خودم مشکل اصلی اینه که وبلاگ روی دامین خودم هست و بعضی از دوستام هم آدرسش رو دارن، پس دیگه نمیشه مسائل شخصی رو راحت نوشت big grin یعنی دیگه نمیشه به عنوان دفترچه خاطرات بهش نگاه کرد؛ چون خیلی public شده دیگه big grin باید روی یه سیستم وبلاگ دهی، بدون اسم و نشون برم مطلب بنویسم و آدرسش رو به کسی ندم جز اشخاص خاص!

master

حالا از اینا بگذریم، دارم واسه ارشد می خونم day dreaming تا اونجایی که من اطلاع دارم، کسانی که واقعا می خوان واسه ارشد بخونن، از حداقل 6-7 ماه قبل از کنکور شروع به خوندن می کنن، کلی کتاب و جزوه می خرن و تست میزنن. بعضی ها هم که کلاس کنکور میرن و خرجشون به میلیون میرسه hypnotized حالا من چی ؟!! دقیقا ده روز قبل از کنکور تصمیم گرفتم که بخونم laughing تو این 10 روز هم که شرایط برای درس خوندن کاملا محیا نبوده، یعنی 3 روزه اول نصفه روز رو بیرون از خونه بودم و کار داشتم، 3 روز هم که مهمان داشتیم و خونه شلوغ بود. حالا منابع درسیه من … big grin اینترنت laughing هر چی کتاب و جزوه دارم از اینترنت گرفتم و تست کنکور سالهای قبل و خلاصه همه چی. که البته یکی از بچه ها (مجید) یه سری کتاب برام آورد اما فقط دو تا کتابش به دردم می خوره، مجموعه سوالات کنکور سالهای قبل به همراه جواب تشریحی.

حالا این وسط هم بعضی ها مسخره می کنن، بعضی ها هم امید میدن big grin مثلا همین مجید میگه بهم امید داره و فکر می کنه قبول میشم، مامان و اقوام هم که اگه نگن قبول میشی پس چی بگن؟ big grin می مونه محمدرضا big grin حالا از حرفاش که بگذریم به مثالش میرسیم؛ میگه: “محمد رضوی (مثل خودم ورودی 85 هست و واسه ارشد می خونه اما رشته عمران هست) از تابستون داره می خونه و خودتم می دونی که کلاس کنکور میره، اما خودش میگه با این درصدهایی که میزنه امیدی به قبولی نداره، حالا تو چطوری میخوای قبول شی؟”

خب همونجوری که می بینید یه نفر واقع بین هم پیدا شد laughing کاملا درست میگه و خودمم می دونم اما نمی دونم چرا اینقدر امید دارم که قبول میشم rolling on the floor یه جوره دیگه که به قضیه نگاه کنیم، کارشناسی ارشد نرم افزار مثلا روزانه و شبانه با هم مثلا شاید 150 نفر بگیره در سراسر ایران (دولتی) حالا من از بین اینا خودمو محدود کردم که فقط روزانه میرم و احتمالا فقط تهران و شیراز big grin خب هیچی دیگه، باید رتبه زیر 50 بیارم laughing حالا از بین این 50 نفر، دانشجوهای دانشگاه های دولتی و حتی خیلی از دانشگاه آزادی ها رو حساب کنید که درسشون از من بهتره. یعنی درواقع دانشگاه ما که اصلا دانشگاه حساب نمیشه big grin از بین ورودی های خودمون هم که خیلی ها درسشون از من بهتره! یعنی واقعا خیلی ها هستند که از من بهترن big grin پس روی چه حسابی باید قبول بشم ؟ big grin حالا نمیگم، اگه قبول شدم میگم laughing

راستی این ترم به دلایلی درس خون شده بودم؛ یعنی درس خون واقعی که نه، مثلا جزوه می نوشتم و واسه امتحانام وقت میزاشتم؛ بعضی ها رو هم فقط صبح، قبل از امتحان می خوندم (عمومی ها). با 21 واحد، معدلم 18.20 شد batting eyelashes خودمم فکر نمی کردم بتونم همچین معدلی تو کارنامم ثبت کنم، این ترم واسه بالای 17 تلاش می کردم! البته از واقعیت هم نگذریم، درسا هم آسون بود laughing

اعتماد به نفس زیاد… خوب یا بد؟

نوشته شده بوسیله : حسین در ساعت 09:56 | تاریخ : 26 ژانویه 2010

سلام

the-sniper

دیشب یه کاری کردم و بعدش باید منتظر نتیجش می موندم. یه جورایی مطمئن بودم که همون جوری که می خوام میشه. بعدش خواستم بخوابم ولی فکر کردم یه فیلم ببینم و بخوابم بد نباشه big grin نشستم یه فیلم چینی دیدم. ماجرای فیلم در مورد یه تیم تک تیرانداز بود که بهترین اونا با یه اشتباه به جای اینکه دزد بانک رو بزنه، رئیس بانک رو زد big grin البته هیچی از ارزش های اون تک تیرانداز کم نمیکنه big grin ، چون واقعا بهترین تیرانداز بود، تنها کسی بود که از 500 متری یه سکه رو زده بود hypnotized تازه یه جای فیلم هم از 350 متری یه زنجیر که به یه دزد وصل بود رو زد و زنجیر پکید smug حالا اینا رو بی خیال big grin می خوام بگم که این اعتماد به نفس کار دستش داد و چون بدون اجازه مافوقش شلیک کرد، به جرم قتل غیرعمد 4 سال افتاد زندان. بعد از فیلم خواستم بخوابم اما فکر کردم اول یه سر بیام اینترنت ببینم چه خبره، بله؛ یاهو مسنجر اومد بالا و 1 ایمیل داشتم. فکر کردم اسپم باشه اما نبود big grin نتیجه کاری که قبل از دیدن فیلم کرده بودم بود big grin حالا من هم تعجب کرده بودم که چه زود نتیجش اومد و هم اینکه خوشحال که نتیجه همونیه که می خواستم big grin اما در کمال ناباوری … rolling eyes sigh

حالا هم که فکرشو می کنم مطمئن نیستم متن بالا رو واقعا قبول دارم یا نه، اما نوشتم دیگه big grin به هر حال یه چیزیم زیادیه، نمی دونم واقعا چیه؛ اعتماد به نفس، خوش خیالی، مثبت اندیشی یا …  ولی هر چی هست عجب چیز باحالیه big grin

خب این روزا درگیر امتحانا هستم، خوشبختانه این ترم هم درسها آسونه و هم اینکه اونایی هم که سخته امتحانش آسون بوده big grin به هر حال فکر می کنم این ترم نمره های خوبی به دست بیاورم big grin هنوز که هیچ نمره ای اعلام نشده، خبرهای بعدی از نمرات رو از همین وبلاگ می تونید دنبال کنید oh go on


برچسب ها:
تحت دسته : هویجوری

حالا چرا پشت سر هم … ؟!!

نوشته شده بوسیله : حسین در ساعت 21:36 | تاریخ : 17 ژانویه 2010

سلام

من موندم چرا وقتی قراره بد بیاری بیارم همش پشت سر هم پیش میاد i dont know کلا آدم بدشانسی نیستم، که البته خیلی ها هم میگن خوش شانسم، اما بعضی وقتا بدجوری اوضاع بد میشه! پست قبلی که همین پایینه و میبینید، 2-3 روز بعدش خیلی خوب شدم و همه چیزو فراموش کردم (یعنی سعی کردم دیگه بهش فکر نکنم) همین که اومدم جون بگیرم و با کلی شور و شوق کارمو ادامه بدم، باز یه مسئله دیگه واسم پیش اومد! حالا یه مشکل بد جوری هم هست، یعنی فقط به 1 نفر اینو گفتم! حالا بازم خوبه با مشکلات خوب مواجه میشم و پوستم کلفت شده big grin اینم حل میشه، یعنی در واقع تمام میشه tongue

خب امروز امتحان ریاضی پیش داشتم big grin ترم 7 و ریاضی پیش ؟!! big grin خب آره مگه چیه ؟  big grin ترم 1 گرفتم و با 8.5 افتادم laughing خودم که اصلا فکرشو نمی کردم که بیافتم اما خب دیگه … big grin حالا خوبه ایمان هم افتاده laughing وگرنه تنهایی چجوری میرفتم سر کلاس ه این ترم بوقیا oh go on اینکه ایمان افتاده خوبیش اینه که هم ترمیا ما میان میپرسن چی دارین؟ مثلا ایمان میگه ریاضی پیش big grin اونا هم با تعجب می پرسن راست میگی ؟!! :O یا اینکه بعضی هاشونم مسخره می کنن، ایمان هم میگه: “خب مگه چیه؟ حسین هم داره!” sick (حالا چرا منو لو میدی laughing ) و اینجوری حملات جملات حقارت انگیز رو خنثی می کنه که خب منم تو شرایط اون باشم همینو میگم oh go on

فردا هم امتحان مهندسی نرم افزار داریم و من که جزوه هیچی ندارم big grin فقط امروز قبل از امتحان ریاضی جزوه ناقص ایمان رو یه نگاهی انداختم و 10 دقیقه هم خوندنش طول نکشید big grin

حالا هم دارم به مشکل یه برنامه رسیدگی می کنم و دیگه برم سراغ ادامه کار که الآنه که صاحبش صداش در بیاد big grin


برچسب ها: ،
تحت دسته : درس و دانشگاه