سلام
خب این ویندوز 7 RC هم به آخر عمرش رسید. این روزا هی می گفت زودی برو یه نسخه RTM بخر که دیگه مفت خوری تمامه
3 روز مونده به پایان دیگه خیلی گیر داده بود، منم دیروز عوضش کردم. حالا یه Ultimate x64 ریختم که البته همون روزا اولی که RTM اومد بیرون دانلود کرده بودم. گمونم تا زمانی که ویندوز 8 RC نیاد دیگه عوضش نکنم
همه برنامه ها هم نسخه آخرش رو دانلود کردم و خلاصه الآن دیگه Up to date هستم
(البته به جز ویژوال استویو که هنوز 2008 SP1) ایشالله واسه ویندوز 10 و ویژوال استودیو 2016 برنامه ریزی کردم که ارجینال بخرم ![]()

دیگه اینکه از شر Notepad++ هم راحت شدم
راستش من PHP, CSS, JavaScript رو توی این ادیتور می نوشتم. object browser هم که explorer.exe
خلاصه اینکه به خاطر یه پروژه جدید که کلی فایل داره و بعضی فایلها هم اسمشون یکیه، تصمیم گرفتم واسه PHP هم یه IDE انتخاب کنم. آخه اونجوری switch بین فایلها خیلی سخته و اگه کلی فایل باشه، بینشون گم میشم!
این پروژه آخری هم که کلی فایل هم نام داشتم، دیگه اصلا نمی فهمیدم چی به چیه! کلی زمان برای پیدا کردن فایل مورد نظرم تلف می شد. اما الآن دیگه NetBeans 6.8 For PHP نصب کردم و با اینکه هنوز زیاد باهاش کار نکردم، اما در نگاه اول که کلی امکانات خوب داشت که باعث تسریع در کدنویسی میشه. فقط باید به رنگهای syntax highlighter اش عادت کنم. البته میشه رنگها رو سفارشی کرد اما تا بخوام رنگها رو ست کنم و ببینم خوبه یا نه باز کلی طول می کشه و بهتره با رنگهای پیش فرض کنار بیام ![]()
دیگه اینکه فردا صبح حذف و اضافه هست. ببینم این سایت بازم با 24 واحده شدن من کنار میاد یا باز باید برم دانشگاه
شروع کلاسهای دانشگاه ما هم 25 بهمن بود که ما هنوز نرفتیم سر کلاس ها، اما خب تا قبل از این هفته هم اکثر کلاس ها تشکیل نشده بود! حالا با این اوضاع کاری موندم این ترم چیکار کنم با درسا؛ آخه می خواستم این ترم هم بخونم واسه معدل بالا اما 5 روز در هفته کلاس دارم! اگه بخوام همه کلاس ها رو برم که اصلا وقت واسه کار دیگه ای نمی مونه
تازه این ترم پروژه و کارورزی هم دارم و قوض بالا قوض شده. کلی داکیومنت باید بنویسم
حالا ببینم چیکار میشه کرد
راستی شاید از این به بعد مطالب تخصصی هم بنویسم ![]()
سلام

خب حداقل امتحان امروز رو شرکت کردم. سوالا بد نبود. اول طراحی زبان رو شروع کردم جواب بدم، سه تا سوال اولی رو راحت جواب دادم (یعنی مطمئنم درسته
)، دو تا سوال بعدی یه خورده گیر داشت که گذاشتم بعدا جواب بدم، که بعدا هم فقط یکیشو جواب دادم
بعدش رفتم سراغ پایگاه داده که 4 تا سوال بود و قبل از کنکور انتظار داشتم این 4 تا رو حتما درست جواب بدم
اما خب زیاد با اطمینان کامل جواب ندادم، اما گمونم 2-3 تاش دیگه درست باشه
بعد از پایگاه هم رفتم سراغ سوالا کامپایلر، 4 تا سوال اونم جواب دادم. بعدشم طراحی الگوریتم که فقط تونستم سوال اولش رو بخونم و جواب بدم. دیگه وقت تمام شد
یعنی کلا از 20 تا سوال 13 تاشو جواب دادم. اگه 11 تاش درست باشه و بالا 50% بشم حرف نداره
چون باید حال بعضی ها رو باهاش بگیرم ![]()
حالا قبل از امتحان یه چیزی شنیدم باز اعصابم خورد شد. یه چند تا پسر داشتن با هم حرف میزدن که چرا دیر دفترچه ها رو میدن. بعد شنیدم که می گفتن دیروز هم ساعت 3 شروع کردن به دفترچه دادن و امروز هم حتما می خوان 8:30 دفترجه بدن که همینجوری هم شد. یعنی من دیروز فقط 30 دقیقه دیرتر از شروع امتحان رسیدم و فقط دفترچه زبان رو از دست دادم که اونم ضریب 1 داره و اونقدرا مهم نبود
به هر حال اتفاقیه که افتاده ![]()

بعد از اینکه اومدم خونه یه خورده با یکی از پروژه ها ور رفتم. باید امشب تمامش کنم. بعدشم از 2 تا 5:15 خوابیدم. بعدش باز یه کم روی پروژه کار کردم و بعد از مدتها با محمدرضا رفتیم بیرون. خب حالا خط به خط کارها رو که توضیح نمیدن
قسمت مهمش این بود که رفتیم بولینگ (Bowling). آخه هر وقت میرفتیم، می گفت تا آخر شب همه Line ها رزرو شده
خلاصه اینکه واسه اولین بار امشب رفتیم و تونستیم دو دور بازی کنیم که هر دو دور من برنده شدم
قیمتش هم 9000 تومن واسه 30 دقیقه
ولی ارزش داشت ![]()
خب دیگه برم به کارهام برسم که این 10 روز که مثلا واسه ارشد می خوندم کلی از کارها عقبم انداخته. 2-3 هفته ای باید شب و روز کار کنم.
ساعت امتحان 14:30 بود نه 16:30 ![]()
نمی دونم چرا اینجوری شد. همش فکر می کردم ساعت امتحان 4.5 هست یعنی 16:30 اما حداقل 10 بار این 14 و 14:30 رو دیده بودم. نمی دونم چرا 16:30 تو ذهنم حک شده بود. خلاصه اینکه وقتی رسیدم، از یه نفر پرسیدم که واسه کنکور از کدوم طرف برم، گفت امتحان شروع شده. من همینجوری مات مونده بودم که این چی میگه! پرسید امتحانت کجاست، گفتم دانشگده پردیس. گفت شروع شده. گفتم بابا امتحان 4.5 بوده یعنی چی شروع شده، گفت 2.5 بوده
روی کارتمو دیدم و چشمم به 14:30 خورد و می خواستم آتیش بگیرم
یه پسره دیگه هم اونجا بود که گفت اونم همین اشتباه رو کرده و دیر رسیده. حالا هم اجازه ورود به جلسه رو بهش نمیدن. اما من ناامید رفتم که شاید بتونم برم حداقل دروس مشترک رو جواب بدم. اما بالا هم که رفتم مسئولش در رو بسته بود با چند نفر اون پشت نشسته بودن حرف میزدن. هر کاریش کردم راهم نداد داخل
هی اون پشت نشسته به علامت نه کله تکون میده ![]()
منم دیگه بدجوری از دست خودم عصبانی بودم. نمی دونستم چی کار کنم. بعد از چند دقیقه بی خیال شدم و اومدم پایین. گمون نکنم تو عمرم بی دقتی بدتر از این کرده باشم !
1000 جور فکر کردم که حالا دیگه چی کار کنم؟ نمی دونم؛ یه چند ماهی یه سری کارها باید انجام بدم که بعضی هاش مخصوصا یکیش خیلی مهمه
باید ببینم تو این مدت چه اتفاقاتی می افته بعد تصمیم بگیرم چی کار کنم. فعلا کار کار کار …
خب خب خب…
کمتر از 4 ساعت به کنکور باقی مونده. الآن که این متن رو می نویسم ساعت 12:49 هست و ساعت 16:30 امتحان شروع میشه اما باید 16 اونجا باشم چون نیم ساعت قبل از شروع امتحان دیگه کسی رو راه نمیدن ![]()
قبل از اینکه این 10 روز خوندن شروع بشه، شب قبلش، قبل از خواب هی با خودم فکر می کردم که حالا از فردا صبح بیدار میشم و بدون انجام هیچ کاری می چسبم به درس خوندن، شبها کم می خوابم و روزها کلی درس می خونم.
اما این خیال هر شب تکرار شد و اصلا نتونستم خوب درس بخونم
فقط 2-3 روز تونستم خوب درس بخونم که اونم مثلا 6-7 ساعت، بقیه روزها اگه خوب خونده باشم 3-4 ساعت. این دو سه روز آخری هم که اصلا نمی تونستم بخونم؛ آخه سه روز پیش می خواستم مدار منطقی و معماری کامپیوتر بخونم، وقتی می خونم می فهمم، اما وقتی میام سراغ تست کنکور سال های گذشته، اصلا انگار هیچی نخوندم
نمی دونم این سوالا رو از کجا میارن! اما از طرفی هم حق دارن، اگه با جزوه خوندن بشه سوالاشو جواب داد که دیگه کنکور نمیشه
بعضی سوالا رو با تحلیل و وقت گذاشتن زیاد می تونستم حل کنم، اما خیلی هاشم نه. توی کنکور هم که وقت محدوده و اگه بخوام رو این سوالا کلی وقت بزارم که فایده نداره
بدترین مشکل هم اینه که بین دروس مشترک که 30 تا سوال داره، معمولا از این دو درس 13 تا سوال میاد، یعنی اگه بقیه سوالا هم کلی خوب جواب بدم، باید 15 تا سوال از 17 تا رو درست جواب بدم که مثلا دروس مشترک که ضریب 4 داره و خیلی مهمه رو 50% بزنم که فکر نکنم بتونم همچین کاری انجام بدم، آخه سوالا واقعا سخته
حالا یه مشکل دیگه هم که هست اختلاف سطح سوالات کنکورهای سالهای گذشته هست. یعنی توی یه سال یه سری سوال از یه سری مباحث طرح کردن، حالا دیگه نمونه سوال اونو تو هیچ کنکور دیگه نمیشه پیدا کرد
البته از حق نگذریم یه چند باری اینجوری نبود که اونم ارزشی نداره! البته منظور تکرار سوال نیست، فقط دلم میخواد از یه مبحث، چند تا سوال تو کنکورهای مختلف اومده باشه که امید داشته باشم و اون مبحث رو بخونم؛ این مورد خیلی کم پیش اومده (سوالات کنکورهای سال 83 تا 88 رو چک کردم
) حالا یکی نیاد بگه ساختمان داده هر سال از درخت سوال میده ها؛ خب اگه از این سوال ندن پس از چی سوال بدن؟!! درخت خودش یه مبحث بزرگ محسوب میشه ![]()
و حالا این قضیه یه خورده (یه خورده که خیلی بیشتر) باعث ناامیدی من از درس خوندن شده و تو این چند روز نمی تونم چیزی بخونم. چون از اول هم قرارم این بود که به صورت selection یه سری مباحث رو بخونم، اونایی که احتمال سوال اومدن ازشون زیاده؛ اما این مباحث خیلی زیاد بودن و تو این وقت کم نمیشد خوندشون. واسه همین این دو سه روز بی خیال درس خوندن شدم و همش یا خواب بودم یا فیلم میدیدم و فقط می خواستم زمان بگذره و کنکور رو بدم و راحت شم. ناامید نیستما، اما خب همه برنامه ریزیم واسه سر جلسه هست
یعنی وقتی سوالا رو دیدم تصمیم میگیرم که چجوری جواب بدم. اولش می خواستم فقط سوالایی که مطمئنم درسته یا دیگه بین 2 گزینه شک دارم رو جواب بدم، اما الآن میبینم اینجوری جواب بدم 100% قبول نمیشم
شاید به شانس خوبم هم متکی شدم، آخه همه میگن که خیلی خوش شانسم
دو روز پیش هم محمدرضا در بیانیه جدیدش می گفت: “با این شانسی که تو داری شاید رتبه اول هم شدی؛ عکست تو روزنامه ها چاپ شد و واسه مصاحبه ازت وقت بگیرن”
حالا باید ببینم سوالا چجوری هست و اگه نتونم دروس مشترک رو 50% بزنم دیگه مجبورم از شانسم کمک بگیرم ![]()
کلید سوالا هم که گفتن 2 هفته بعد از کنکور میزارن رو سایت سنجش. حالا من باید تا 2 هفته تو کف این باشم که چقدر خوش شانس بودم ![]()
سلام
نمی دونم چرا از آپدیت روزانه وبلاگ خوشم نمیاد
دلم می خواد روزانه بنویسم، حتی کم، از هر چیزی؛ اما به نظر خودم مشکل اصلی اینه که وبلاگ روی دامین خودم هست و بعضی از دوستام هم آدرسش رو دارن، پس دیگه نمیشه مسائل شخصی رو راحت نوشت
یعنی دیگه نمیشه به عنوان دفترچه خاطرات بهش نگاه کرد؛ چون خیلی public شده دیگه
باید روی یه سیستم وبلاگ دهی، بدون اسم و نشون برم مطلب بنویسم و آدرسش رو به کسی ندم جز اشخاص خاص!

حالا از اینا بگذریم، دارم واسه ارشد می خونم
تا اونجایی که من اطلاع دارم، کسانی که واقعا می خوان واسه ارشد بخونن، از حداقل 6-7 ماه قبل از کنکور شروع به خوندن می کنن، کلی کتاب و جزوه می خرن و تست میزنن. بعضی ها هم که کلاس کنکور میرن و خرجشون به میلیون میرسه
حالا من چی ؟!! دقیقا ده روز قبل از کنکور تصمیم گرفتم که بخونم
تو این 10 روز هم که شرایط برای درس خوندن کاملا محیا نبوده، یعنی 3 روزه اول نصفه روز رو بیرون از خونه بودم و کار داشتم، 3 روز هم که مهمان داشتیم و خونه شلوغ بود. حالا منابع درسیه من …
اینترنت
هر چی کتاب و جزوه دارم از اینترنت گرفتم و تست کنکور سالهای قبل و خلاصه همه چی. که البته یکی از بچه ها (مجید) یه سری کتاب برام آورد اما فقط دو تا کتابش به دردم می خوره، مجموعه سوالات کنکور سالهای قبل به همراه جواب تشریحی.
حالا این وسط هم بعضی ها مسخره می کنن، بعضی ها هم امید میدن
مثلا همین مجید میگه بهم امید داره و فکر می کنه قبول میشم، مامان و اقوام هم که اگه نگن قبول میشی پس چی بگن؟
می مونه محمدرضا
حالا از حرفاش که بگذریم به مثالش میرسیم؛ میگه: “محمد رضوی (مثل خودم ورودی 85 هست و واسه ارشد می خونه اما رشته عمران هست) از تابستون داره می خونه و خودتم می دونی که کلاس کنکور میره، اما خودش میگه با این درصدهایی که میزنه امیدی به قبولی نداره، حالا تو چطوری میخوای قبول شی؟”
خب همونجوری که می بینید یه نفر واقع بین هم پیدا شد
کاملا درست میگه و خودمم می دونم اما نمی دونم چرا اینقدر امید دارم که قبول میشم
یه جوره دیگه که به قضیه نگاه کنیم، کارشناسی ارشد نرم افزار مثلا روزانه و شبانه با هم مثلا شاید 150 نفر بگیره در سراسر ایران (دولتی) حالا من از بین اینا خودمو محدود کردم که فقط روزانه میرم و احتمالا فقط تهران و شیراز
خب هیچی دیگه، باید رتبه زیر 50 بیارم
حالا از بین این 50 نفر، دانشجوهای دانشگاه های دولتی و حتی خیلی از دانشگاه آزادی ها رو حساب کنید که درسشون از من بهتره. یعنی درواقع دانشگاه ما که اصلا دانشگاه حساب نمیشه
از بین ورودی های خودمون هم که خیلی ها درسشون از من بهتره! یعنی واقعا خیلی ها هستند که از من بهترن
پس روی چه حسابی باید قبول بشم ؟
حالا نمیگم، اگه قبول شدم میگم ![]()
راستی این ترم به دلایلی درس خون شده بودم؛ یعنی درس خون واقعی که نه، مثلا جزوه می نوشتم و واسه امتحانام وقت میزاشتم؛ بعضی ها رو هم فقط صبح، قبل از امتحان می خوندم (عمومی ها). با 21 واحد، معدلم 18.20 شد
خودمم فکر نمی کردم بتونم همچین معدلی تو کارنامم ثبت کنم، این ترم واسه بالای 17 تلاش می کردم! البته از واقعیت هم نگذریم، درسا هم آسون بود ![]()
سلام

دیشب یه کاری کردم و بعدش باید منتظر نتیجش می موندم. یه جورایی مطمئن بودم که همون جوری که می خوام میشه. بعدش خواستم بخوابم ولی فکر کردم یه فیلم ببینم و بخوابم بد نباشه
نشستم یه فیلم چینی دیدم. ماجرای فیلم در مورد یه تیم تک تیرانداز بود که بهترین اونا با یه اشتباه به جای اینکه دزد بانک رو بزنه، رئیس بانک رو زد
البته هیچی از ارزش های اون تک تیرانداز کم نمیکنه
، چون واقعا بهترین تیرانداز بود، تنها کسی بود که از 500 متری یه سکه رو زده بود
تازه یه جای فیلم هم از 350 متری یه زنجیر که به یه دزد وصل بود رو زد و زنجیر پکید
حالا اینا رو بی خیال
می خوام بگم که این اعتماد به نفس کار دستش داد و چون بدون اجازه مافوقش شلیک کرد، به جرم قتل غیرعمد 4 سال افتاد زندان. بعد از فیلم خواستم بخوابم اما فکر کردم اول یه سر بیام اینترنت ببینم چه خبره، بله؛ یاهو مسنجر اومد بالا و 1 ایمیل داشتم. فکر کردم اسپم باشه اما نبود
نتیجه کاری که قبل از دیدن فیلم کرده بودم بود
حالا من هم تعجب کرده بودم که چه زود نتیجش اومد و هم اینکه خوشحال که نتیجه همونیه که می خواستم
اما در کمال ناباوری …
![]()
حالا هم که فکرشو می کنم مطمئن نیستم متن بالا رو واقعا قبول دارم یا نه، اما نوشتم دیگه
به هر حال یه چیزیم زیادیه، نمی دونم واقعا چیه؛ اعتماد به نفس، خوش خیالی، مثبت اندیشی یا … ولی هر چی هست عجب چیز باحالیه ![]()
خب این روزا درگیر امتحانا هستم، خوشبختانه این ترم هم درسها آسونه و هم اینکه اونایی هم که سخته امتحانش آسون بوده
به هر حال فکر می کنم این ترم نمره های خوبی به دست بیاورم
هنوز که هیچ نمره ای اعلام نشده، خبرهای بعدی از نمرات رو از همین وبلاگ می تونید دنبال کنید ![]()
سلام
من موندم چرا وقتی قراره بد بیاری بیارم همش پشت سر هم پیش میاد
کلا آدم بدشانسی نیستم، که البته خیلی ها هم میگن خوش شانسم، اما بعضی وقتا بدجوری اوضاع بد میشه! پست قبلی که همین پایینه و میبینید، 2-3 روز بعدش خیلی خوب شدم و همه چیزو فراموش کردم (یعنی سعی کردم دیگه بهش فکر نکنم) همین که اومدم جون بگیرم و با کلی شور و شوق کارمو ادامه بدم، باز یه مسئله دیگه واسم پیش اومد! حالا یه مشکل بد جوری هم هست، یعنی فقط به 1 نفر اینو گفتم! حالا بازم خوبه با مشکلات خوب مواجه میشم و پوستم کلفت شده
اینم حل میشه، یعنی در واقع تمام میشه ![]()
خب امروز امتحان ریاضی پیش داشتم
ترم 7 و ریاضی پیش ؟!!
خب آره مگه چیه ؟
ترم 1 گرفتم و با 8.5 افتادم
خودم که اصلا فکرشو نمی کردم که بیافتم اما خب دیگه …
حالا خوبه ایمان هم افتاده
وگرنه تنهایی چجوری میرفتم سر کلاس ه این ترم بوقیا
اینکه ایمان افتاده خوبیش اینه که هم ترمیا ما میان میپرسن چی دارین؟ مثلا ایمان میگه ریاضی پیش
اونا هم با تعجب می پرسن راست میگی ؟!! :O یا اینکه بعضی هاشونم مسخره می کنن، ایمان هم میگه: “خب مگه چیه؟ حسین هم داره!”
(حالا چرا منو لو میدی
) و اینجوری حملات جملات حقارت انگیز رو خنثی می کنه که خب منم تو شرایط اون باشم همینو میگم ![]()
فردا هم امتحان مهندسی نرم افزار داریم و من که جزوه هیچی ندارم
فقط امروز قبل از امتحان ریاضی جزوه ناقص ایمان رو یه نگاهی انداختم و 10 دقیقه هم خوندنش طول نکشید ![]()
حالا هم دارم به مشکل یه برنامه رسیدگی می کنم و دیگه برم سراغ ادامه کار که الآنه که صاحبش صداش در بیاد ![]()